وبلاگ شخصی عبدالرضا بختیاروند

صفحه ای برای تعامل بیشتر با طلاب و دانشجویان

وبلاگ شخصی عبدالرضا بختیاروند

صفحه ای برای تعامل بیشتر با طلاب و دانشجویان

وبلاگ شخصی عبدالرضا بختیاروند
بازدید کننده محترم؛
این وبلاگ برای ارتباط و تبادل اطلاعات علمی در زمینه های مختلف با «طلاب و دانشجویان کلاس هایم» بوده و الزاما "منعکس کننده دیدگاه های شخصی من" نیست.
تلاشم بر آن است که به خودم و دیگران یاد بدهم که حق طلب باشیم، هر چند باور به آن دشوار باشد.
برای دریافت فایل ها و اخبار مربوط به کلاس های من، به کانال درسی من در سال 95-96 به آدرس @darsha در پیام رسان آی گپ و ایتا مراجعه کنید.

آخرین نظرات
  • ۹ فروردين ۹۶، ۱۹:۱۰ - سید مهدی
    متشکرم
پنجشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ۱۰:۱۰ ق.ظ

آیا امام حسین را شیعیان و منتظرانش کشتند ؟

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_از جمله شبهاتى که وهابیت درباره حادثه عاشورا مطرح مى‏ کنند این است که مى‏ گویند:

شیعیان، حسین بن على علیهما السلام را به عراق دعوت کردند اما به عهد و دعوت خود بى‏ وفا شدند و خودشان، حسین را به قتل رساندند! و یزید تنها به عبیداللَّه بن زیاد نامه نوشت و دستور داد که از ورود حسین بن على علیهما السلام به عراق و کوفه و تأسیس حکومت در آن جا جلوگیرى کند. پس یزید نقشى در شهادت حسین بن على علیه السلام نداشته و این خود شیعیان بودند که او را به شهادت رساندند!
آنان براى اثبات این سخن کتابى را با عنوان من هم قتلة الحسین؟ (چه کسانى حسین را به قتل رساندند؟) تألیف کرده و در آن شیعیان را خطاب کرده و مى‏ گویند:
شما شیعیان که خود حسین را کشتید، چرا براى او عزادارى مى ‏کنید؟!
البته واضح است که وهابیت از القای این شبهه در جامعه هدف دیگری را دنبال می نماید که بصیرت و آگاهی شیعیان در شکست اهداف شوم دشمنان شیعه بسیار موثر است .وهابیت می خواهد با این شبهه به صورت غیر مستقیم  چنین بگوید که ای گروه شیعه این قدر دم از امام زمان خود نزنید ، این قدر او را نخوانید و برایش دعا نکنید این قدر خود را از شیعیان و منتظران او نخوانید چرا که آگاه باشید که حسین را همان شیعیان و منتظرانش کشتند و امام زمان شما نیز به چنین سرنوشتی گرفتار خواهد شد !

نقد این اعتقاد :

در پاسخ آنان باید گفت ، که شیعیان کوفه در شهادت حضرت سیّدالشهداء علیه السلام نقشى نداشته ‏اند.
طبق تحقیق، فرماندهان لشکر عمر سعد در کربلا، یا از بنی امیّه بوده‏ اند و یا از خوارج و یا گروهى که از شام آمده بودند. شواهدى وجود دارد که افرادى هشت روزه مسیر دمشق تا کوفه را طى نمودند تا خود را به کربلا برسانند.
در این که گروهى از مردم کوفه با نوشتن نامه و یا فرستادن نماینده، امام حسین علیه السلام را به کوفه دعوت کردند و بر این امر اصرار ورزیدند ، شکی نیست اما می خواهیم بدانیم آنها چه کسانی بودند ؟ در ابتدا، به شناسایى و بررسى آن افراد مى ‏پردازیم.

اکنون این پرسش مطرح است که آیا دعوت کنندگان و نامه نگاران به امام حسین علیه السلام، شیعیان حقیقى و راستین اهل بیت علیهم السلام بوده‏ اند یا خیر؟!
و اگر از شیعیان بوده‏ اند عاقبت و سرانجام آن‏ها چه شده است؟
البته مراد از دعوت کنندگان همان شخصیت‏ها، اشراف و افراد موجّه شهر کوفه هستند، نه افراد عادى قبیله‏ ها.
حال به راستى فراخوانان امام حسین علیه السلام به کوفه چه کسانى بوده ‏اند؟
این پرسش را با نگاه و بررسى اوضاع آن روز کوفه پاسخ مى‏ گوییم

بنابر تحقیقى که پیرامون شهر کوفه و مردم آن انجام شده است، این شهر و همه عراق در زمان عمر و به واسطه سعد بن ابى وقّاص فتح شده است. کوفه داراى موقعیّتى حساس بوده است، به گونه ‏اى که هم از نظر تجارى و هم از نظر نظامى مورد توجّه بوده و مردم از نقاط مختلف عراق، حجاز و یمن به این شهر مهاجرت کرده و در آن جا اقامت گزیده بودند. مجموعه‏ اى از قبایل مختلف و گوناگون در کوفه زندگى مى‏ کردند؛ اما از جهت مذهب، تشیّع در آن جا به طور رسمى از قرن دوم و سوم شروع شد و تشیّع کنونى کوفه نیز از آن زمان است و در قرن نخست، شیعیانى که در آن جا بوده ‏اند، مانند شیعیان امروزى نبوده ‏اند.

اصطلاح شیعه و تشیّع‏ :

نکته قابل توجه این است که براى واژه شیعه و تشیّع دو اصطلاح وجود دارد:

۱. در اصطلاح نخست شیعه کسى است که محب اهل بیت علیهم السلام باشد و در عین حال به خلافت شیخین نیز اعتقاد دارد. بعضى از اهل کوفه آن زمان، امیرالمؤمنین علیه السلام را از عثمان افضل و برتر مى ‏دانستند و معاویه را نیز مذمّت مى ‏نمودند؛ اما به افضلیت آن حضرت بر شیخین اعتقاد نداشتند

۲. در اصطلاح دوم که همه ما برآنیم و اصطلاح معروف نیز همین است، شیعه عبارت از کسى است که تنها به جانشینى امیرالمؤمنین علیه السلام پس از رسول خدا صلى اللَّه علیه وآله و امامت اهل بیت پیامبر علیهم السلام که دوازده امام بعد از پیامبر هستند، اعتقاد داشته و از دشمنان اهل بیت بیزار و بری باشد.
تشیع در قرن یکم مطابق با اصطلاح نخست رایج بوده است.

شاهد این مطلب مسیب بن نجبه است. او از دعوت کنندگان حضرت سیّدالشهداء علیه السلام به کوفه است.
 در شرح حال او مى‏ نویسند که وى شیعى بوده است.

راوى مى‏ گوید: جالست المسیّب بن نجبة الفزاری فی هذا المسجد عشرین سنة وناس من الشیعة کثیر، فما سمعت أحداً منهم یتکلّم فی أحدٍ من أصحاب‏ رسول اللَّه صلى اللَّه علیه وآله إلّابخیر، وما کان الکلام إلّافی علی علیه السلام وعثمان؛ «۱»
من بیست سال با مسیّب و شیعیان زیادى در همین مسجد هم‏نشین بودم و ندیدم که شیعیان کوفه نسبت به صحابه‏ اى از اصحاب رسول خدا صلى اللَّه علیه وآله‏ جز خیر سخنى بگویند، مگر درباره على و عثمان.

آرى، اگر شیعیان آن وقتِ کوفه سخنى درباره صحابه مى‏ گفتند، از حقّانیّت و برترى على علیه السلام نسبت به عثمان بوده است و درباره خلافت و جانشینى شیخین هیچ اشکال و سخنى نداشته‏ اند. و آن گاه که امیرالمؤمنین علیه السلام خواستند در کوفه از نماز تراویح که یکى از بدعت‏هاى عمر است ممانعت کنند، سر و صدایى به راه افتاد و نداى «وا عمرا، وا عمرا، وا سنّة عمراه» طنین‏ انداز شد. «۲» در نتیجه، حتى در زمان حاکمیت امیرالمؤمنین علیه السلام و در حالى که مردم کوفه با آن حضرت بیعت کرده بودند، حاضر نشدند این بدعت را ترک کنند.

آیا اینان شیعیان راستین بودند؟
هرگز این طور نیست. اینان شیعه نبودند و اگر به آنان شیعه گفته مى ‏شود، بنا بر همان اصطلاح نخست است.

داستان منع حضرت از نماز تراویح در کتاب کافى مرحوم کلینى نیز آمده است. امیر مؤمنان على علیه السلام فرموده‏ اند:
واللَّه! لقد امرت الناس أن لا یجتمعوا فی شهر رمضان إلّافی فریضة وأعلمتهم أن اجتماعهم فی النوافل بدعة، فتنادى بعض أهل عسکری ممّن یقاتل معی: یا أهل الإسلام! غیّرت سنّة عمر؛ «۳»
به خدا سوگند! وقتى در ماه رمضان به مردم دستور دادم که نماز جماعت فقط در نمازهاى واجب امکان‏ پذیر است و نماز مستحب را به جماعت نمى ‏توان خواند و این بدعت است، در بعضى از لشکریان من سر و صدایى به پا شد که اى اهل اسلام! سنّت عمر در حال تغییر است!

بنابراین، معلوم مى ‏شود که در میان مردم آن زمان کوفه، برخى محبّ اهل بیت علیهم السلام بوده‏ اند و با بنوامیّه نیز دشمنى داشته‏ اند؛ ولى با این وجود، به خلافت شیخین نیز اعتقاد داشته‏ اند که به آنان شیعه واقعى گفته نمى ‏شود.

به راستى آمار شیعیان حقیقى در کوفه چند نفر بوده است؟

تعداد اندکى از مردم کوفه، افرادى هم‏چون:
حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و اصبغ بن نباته جزء شیعیان راستین بوده ‏اند که عدّه‏ اى از همین شیعیان توسّط معاویه و زیاد بن ابیه به قتل رسیده بودند.
از طرفى، در مقابل این جمعیت اندک، یاران و پیروان بنوامیّه در کوفه فراوان بوده ‏اند.
در میان آنان افرادى هم‏چون: حصین بن نمیر،محمّد بن اشعث بن قیس،کثیر بن شهاب،خالد بن عرفطه،ابو برده فرزند ابو موسى اشعرى،سمرة بن جندب،یزید بن حارث،حجّار بن ابجر و شمر بن ذى الجوشن وجود دارند که در زمره رجال بزرگ و اشراف کوفه بودند.

از سوى دیگر، عده اى از این گروه در کوفه براى یزید جاسوسى مى ‏کردند.
افرادى هم‏چون: عبداللَّه بن مسلم بن سعید حضرمى، مسلم بن عمرو باهلى، عمارة بن عقبه و افرادى دیگر. «۴» مسلم بن عمرو باهلى کسى است که به جناب مسلم بن عقیل علیه السلام مى‏ گوید:
أنا مَن عَرَف الحقّ إذ أنکرته، ونصح لإمامه إذ غششته، وسمع وأطاع إذ عصیته وخالفت؛ «۵»
من کسى هستم که حق را شناختم، در حالى که تو او را انکار کردى و پیرو امامى هستم که تو با او مخالفت نمودى.

ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق در شرح حال او چنین مى‏ نویسد:
کان عظیم القدر عند یزید؛ «۶» او نزد یزید بسیار محترم و ارجمند بود.
چنین فردى مقیم شهر کوفه و از شخصیت‏هاى بزرگ به شمار مى‏ رفته است.

در نتیجه، اگر شیعه نیز در شهر کوفه مى‏ زیسته، به همان معناى نخست بوده است، نه شیعه خاص و حقیقى. آن‏چه که بر سر باقى‏ ماندگان شیعیان حقیقى در کوفه آمده، در ادامه خواهد آمد.

خوارج؛ گروه دیگرى از ساکنان کوفه‏ :

خوارج، فرقه بزرگ دیگرى بودند که در شهر کوفه مسکن گزیدند. سران این گروه افرادى مانند اشعث بن قیس، شبث بن ربعى، عمرو بن حریث و افراد دیگرى بودند. یکى از بزرگان خوارج اشعث پدر جعده، همسر امام حسن مجتبى علیه السلام است که آن حضرت را به شهادت رساند. اشعث درباره امیرالمؤمنین علیه السلام جسارت‏هایى دارد که براى اطّلاع از شرح حال وى مى ‏توان به کتاب تنقیح المقال‏«۷» مراجعه نمود.
عمرو بن حریث کسى است که در قتل میثم تمّار رحمة اللَّه علیه دست داشته است. عجیب این‏که خیلى از این افراد در زمره صحابه رسول خدا صلى اللَّه علیه وآله شمرده مى‏ شوند!
شبث بن ربعى، حجار بن ابجر، قیس بن اشعث و یزید بن الحارث در زمره کسانى هستند که براى سیّدالشهداء علیه السلام دعوت نامه فرستادند و آن حضرت را به کوفه دعوت کردند. با این حال، آنان از سران لشکر و فرماندهان سپاه عمر سعد بودند. حضرت سیّدالشهداء علیه السلام در روز عاشورا به آنان خطاب کردند و فرمودند: ألم تکتبوا إلیَّ؟ «۸»
آیا شما براى من نامه ننوشتید؟

بنا بر نقلى به شبث بن ربعى دستور داده شد که سر مبارک آن حضرت را از تن جدا کند.
وى در پاسخ گفت: أنا بایعته ثمّ غدرت به ثم أنزل فاحتز رأسه؟ لا واللَّه لا أفعل؛ «۹»
من با او بیعت کردم؛ سپس به او خیانت کنم. حال به من دستور مى‏ دهید که سرش را هم جدا کنم؟ من این کار را نمى‏ کنم.

عمرو بن حجّاج زبیدى؛ پدر همسر هانى بن عروه است.
او از سران لشکر عمر سعد بود که در کربلا شط فرات را محاصره نمود و از رسیدن آب به خیمه‏ هاى سیّدالشهداء علیه السلام جلوگیرى کرد. «۱۰»
عمر بن سعد، عزرة بن قیس را احضار نمود و به او فرمان داد تا به نمایندگى پیامى را به امام حسین علیه السلام برساند.
وى در پاسخ گفت: من براى او نامه نوشتم و امضا کردم و با این حال، توان دیدن و رو به رو شدن با او را ندارم.«۱۱»

گروه‏هاى نویسنده دعوت‏نامه به امام حسین‏ چه کسانی بودند ؟

با عنایت به آن‏چه گفته شد، کسانى که براى سیّدالشهداء علیه السلام نامه نوشته‏ اند سه دسته بوده ‏اند:

۱. شیعیان خالص که در اقلیّت بودند
۲. خوارجى که در کوفه زندگى مى‏ کردند
۳. عمّال و پیروان بنوامیّه.

در این میان، برخى از شیعیان حقیقى آن حضرت وظیفه داشتند تا نامه‏ ها را به خدمت حضرت سیّدالشهداء علیه السلام برسانند و یا به صورت حضورى از آن حضرت دعوت کنند. اسامى آنان تا آن جا که به آنها دست یافتیم، عبارت است از:عبداللَّه بن مسمع الهمدانى،عبداللَّه بن وال سهمى،قیس بن مُسَهّر صیداوى،عمارة بن عبداللَّه سلولى،هانى بن هانى سبیعى،سعید بن عبداللَّه حنفى و عبدالرحمان بن عبداللَّه ارحبى.
سعید بن عبداللَّه حنفى، به همراه عابس شاکرى و حبیب بن مظاهر در خانه مختار ثقفى با حضرت مسلم علیه السلام، بیعت کردند و هر سه تن در کربلا در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند.«۱۲» عبدالرحمان ارحبى نیز جزء شهداى کربلاست.«۱۳»

گفتنى است که شخصیت‏ها و بزرگانى از دعوت کنندگان که مى‏ خواستند در خدمت حضرت سیّدالشهداء علیه السلام باشند؛ نه در جریان حضرت مسلم که قبل از واقعه کربلا بوده، خبرى از آنان است و نه در حادثه کربلا!

به راستى چرا مسلم بن عوسجه که مأمور خرید اسلحه و جمع آورى پول براى حضرت مسلم بوده است، یک‏باره ناپدید مى‏ شود؟
چرا حضرت مسلم تنها مى‏ ماند؟

از طرفى، همین شیعیان خالص مانند حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه، پس از مدّتى، در روز ششم و یا هفتم محرّم، خود را با زحمات فراوان به کربلا مى‏ رسانند.
از سوى دیگر، جمع فراوانى از کسانى که نامه به امام حسین علیه السلام نوشتند و آن حضرت را دعوت کردند، جزء سرلشکران و فرماندهان نظامى لشکر عمر سعد بودند. حال چرا این گونه بوده است؟

سوال دیگری که مطرح  است این است که
هنگام قیام حسینی ، شیعیان واقعی و محدود کوفه کجا بودند ؟

پاسخ به این سوال را باید در اقدام ابن زیاد در زندانی کردن شیعیان جستجو نمود :

یکى از اقدامات ابن زیاد در کوفه، زندانى کردن شیعیان بود. در میان زندانیان افرادى چون مختار ثقفی، حارث اعور همدانى، سلیمان بن صُرد خزاعی و همراهان او از جمله مسیّب بن نجبه، رفاعة بن شداد بودند. در این اسامى دقت کنید!
طبرى مى‏ نویسد: ابن زیاد در نامه‏ اى به یزید نوشت:
وما ترکت لکم ذا ظنّة أخافه علیکم إلّاوهو فی سجنکم؛ «۱۴»
کسى را که احتمال مى‏ دادم بر ضدّ شما حرکتى بکند و قیامى صورت دهد، باقى نگذاشتم، مگر این‏که در زندان شما به سر مى‏ برد.

با این اوصاف، روشن مى‏ شود که بزرگان شیعیان کجا بودند و چه‏ شدند.
آیا با این وجود، مى‏ توان ادّعا کرد و گفت که سران شیعیان، خود در قتل سیّدالشهداء علیه السلام شریک بودند یا آن‏که خود شیعیان از آن حضرت دعوت کردند و بعد آن بزرگوار را به قتل رساندند؟
آرى، ابن زیاد، والى بصره، بنا به دستور معاویه با حفظ سمت قبلى والى کوفه شد. وى بعد از واقعه کربلا به سوى شام حرکت کرد. پس از گذشت چهار یا پنج سال از حادثه کربلا گروهى به رهبرى سلیمان بن صرد ظاهر شدند و حصین بن نمیر، ابن زیاد و یارانش را به قتل رساندند. نوشته‏ اند: ابن زیاد در همان واقعه این گونه اظهار کرد:
کنت أقول: لیتنی کنت أخرجت أهل السجن فضربت أعناقهم؛ «۱۵۲»
همیشه مى‏ گفتم: اى کاش در آن زمان زندانیان را از زندان بیرون مى‏ آوردم و گردن مى‏ زدم.

به راستى ابن زیاد آرزوى مرگ چه کسانى را داشت؟ آرى، همان افرادى که در زندان بودند، اکنون به عنوان انتقام و خون‏خواهىِ شهداى کربلا و عاشورا قیام کرده‏ اند و ابن زیاد مأمور بود با آنان بجنگد.
ابن زیاد عدّه‏ اى از زندانیان را به قتل رسانده، برخى از آنان را آزاد کرد و افرادى را نیز که فرار کرده بودند، تعقیب کرد. او پس از گذشت چند سال که سلیمان بن صرد، مختار ثقفى و دیگران به جنگ با اهل شام و قاتلان سیّدالشهداء علیه السلام رفته ‏اند، آرزو مى‏ کرد که اى کاش این زندانیان را در همان زندان مى‏ کشت.
بدین وسیله، چند سال پس از واقعه عاشورا، ابن زیاد و یارانش به قتل رسیدند و عده‏ اى را نیز خود مختار به قتل رسانید.

با همه این تفاسیر چگونه ممکن است کسی که نام شیعه واقعی و محب اهل بیت را یدک می کشد ، خود قاتل جان امام خویش شود ؟
آری شیعیان واقعی همواره در طول تاریخ جان خویش را فدای امام خود کرده اند و با تمام توان از حریم ولایت و امامت دفاع نموده اند .

 

 

 

منابع :

[۱]. تاریخ مدینة دمشق: ۵۸/ ۱۹۸، شرح حال مسیب بن نجبه، شماره ۷۴۴۰.
[۲]. وسائل الشیعه: ۸/ ۴۶، حدیث ۱۰۰۶۳؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید: ۱۲/ ۲۸۳.
[۳]. الکافى: ۸/ ۶۲- ۶۳، حدیث ۲۱.
[۴]. الأخبار الطوال: ۲۳۱؛ سیر أعلام النبلاء: ۳/ ۲۰۱؛ تاریخ الطبری: ۴/ ۲۶۴- ۲۶۵.
[۵]. الإرشاد: ۲/ ۶۰؛ تاریخ الطبری: ۴/ ۲۸۱؛ الکامل فى التاریخ: ۴/ ۳۴؛ البدایة والنهایه: ۸/ ۱۷۲.
[۶]. تاریخ مدینة دمشق: ۵۸/ ۱۱۴، شرح حال مسلم بن عمرو بن حصین باهلى، شماره ۷۴۲۶؛ المعارف: ۴۰۶.
[۷]. تنقیح المقال: ۱/ ۱۴۹.
[۸]. الإرشاد: ۲/ ۹۸؛ تاریخ الطبری: ۴/ ۳۲۳؛ البدایة والنهایه: ۸/ ۱۹۴.
[۹]. الدرّ النظیم: ۵۵۱.
[۱۰]. تاریخ الطبری: ۴/ ۳۱۲.
[۱۱]. همان: ۴/ ۳۱۰؛ الإرشاد: ۲/ ۸۴.
[۱۲]. تاریخ الطبری: ۴/ ۳۱۸؛ الفتوح: ۵/ ۱۰۹؛ البدایة والنهایه: ۸/ ۱۹۱.
[۱۳]. أبصار العین فى انصار الحسین علیه السلام: ۷۸.
[۱۴]. تاریخ الطبری: ۴/ ۳۸۷؛ الکامل فى التاریخ: ۴/ ۱۳۱.
[۱۵]. تاریخ الطبری: ۴/ ۴۰۳؛ الکامل فى التاریخ: ۴/ ۱۴۱.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی